تبلیغات
برگ از درخت خسته میشه پاییز بهانه است - مطالب پدرم تو نرفتی..تو هنوز اینجایی...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

سلام پدر
دلگیر مباش از "طفلك"‌ات اگر مانده‌است در راه.
بخاطر دارم خوب سه سال پیش را، وقتی عزم سفر كردی بی هیچ. آمدی به این غربت.
گفتی:"می‌روم، می‌آیی؟"
گفتم:"بمان، می‌آیم"
و نماندی و من ماندم. تو رفتی...
گفتی:"نمان در این غربت"
می‌بینی پدر، می‌بینی كه مانده‌ام. توان رفتنم نیست.
هنوز هم التهاب آنروزها با من است و زمان، نبود تو را بیشتر می‌كند. كجاست عادت خاك؟ كجاست سردی‌اش كه مرا نمی‌گیرد. باور دارم كه هستی. هنوز منتظرم كه چشمان منتظر تو را ببینم، وقتی مسافرِ خانه تو م
ی‌شوم. سایه مانده روی دیوار اتاقت غریب است و غریبی می‌كند. هنوز بغضم می‌شكند وقتی عقربه‌ها می‌رسند به ۳ عصر وقتی قلبت ایستاد و قامت بلندت ترك خورد...
پدر جان..
دلگیر مباش از من اگر بد شده‌ام این روزها. دلگیر مباش از من اگر بد می‌كنم با خود.
اینجا نشسته‌ای، روبروی نگاه من و نگرانی، می‌دانم.
می‌دانم بد شده‌ام تو می‌دانی و خدا و همین است كه تنها مانده‌ام بی تو.و همه چیز من چنان گم شده میان غبار، كه خود را هم نمی‌بینم.
روی از من مگردان در این لحظات نیاز.
هنوز هر سال زنده می‌شوی این روزها و می مانی تا زمستان سال بعد ‌كه باز هم ساعت، زنگ سه را بنوازد دنگ دنگ دنگ، در ۲۸ اسفند و من بلرزم و تمام...Smiley

 خیلی دلم براش تنگ شده واسه اینکه یه لحظه ببینمش حاضرم هرکاری بکنم. یه لحظه بغلش کنم .توروخدا دعا کنین زودتر برم پیشش. برام دعا کنین خدا زودتر منو ببره پیش بابائیم Smiley دیگه طاقت دوریشو ندارم . الان ۳ سال از روز رفتنش میگذره ولی هنوز  به نبودش عادت نکردم هنوز باور نمی کنم که رفته. هر وقت صدای درو میشنوم فکر می کنم باباست ولی  وقتی میام بیرون از اتاق و میبینم متدرمه یا برادرم یا...  تازه یادم میاد که بابا مارو تنها گذاشته دیگه پیش ما نیستSmiley اون وقته که  یه نگاه به  عکسش میندازم و همون بغض قدیمی سنگین میشینه تو سینه م ولی  نمی توم گریه کنم ... توروخدا برام دعا کنین امشب به خوابم بیاد ..خیلی دلم هواشو کرده. میدونم از دستم ناراحته. ولی اینم می دونم که منو می بخشهSmiley توروخدا  برام دعا کنین .. دیگه طاقت ندارم. دلم تورو می خواد بابائی...

 

 

بابا منو تنها نذار
با این وجود بی قرار
ماند ز تو گر بروی
طفل یتیمی یادگار
تا من نگریم زار زار
بابا بیا بابا بیا
*

بازنده گشتم در قمار
بودم گر از بازی كنار
در حیرت و اندیشه ام
از دست كار روزگار
خواهم تو را دیوانه وار
بابا بیا بابا بیا
**

بابا چه سخته زندگی
دور از تو وآغوش تو
بوی تو را دارد هنوز
این آخرین تنپوش تو
بهشتم بود رو دوش تو
بابا بیا بابا بیا
***

از یاد خود بردی مگر
سیما ی معصوم مرا
رفتی ولی جایت هنوز
خالی بود در این سرا
یاد آور این دردانه را
بابا بیا بابا بیا
****

بابا نمی دانی چه ها
از دوری تو می كشم
دستی دگر نمی كند
با گرمیش نوازشم
این گشته تنها خواهشم
بابا بیا بابا بیا
*****

بابا چه ها كردی كه من
تنها تو را خواهم ز جان
برگرد و شادم كن دگر
تا زنده ام پیشم بمان
قدر وفا ی من بدان
بابا بیا بابا بیا
******

ایكاش در خانه ما
روح تو بود و جسم تو
پیچیده افسوس این زمان
تنها طنین اسم تو
این بود راه و رسم تو ؟

بابا بیا بابا بیا



نوشته شده توسط :کاترین
چهارشنبه 5 تیر 1387-10:06 ق.ظ
نظرات() 

هر وقت می آیم کنارت وسلام میکنم جوابی نمی شنوم

وقتی دستانم را به رویت می کشم لطافت آن موقع را ندارد ولی آرامشم میدهد

وقتی اشک میریزم دیگر دستانت گونه هایم را لمس نمی کند

وقتی نگاهت میکنم چشمانت به من خیره نمی شود

وقتی به دو زانو کنارت مینشینم وحرف میزنم جوابی نمیشنوم

وقتی به آغوشت میکشم گرمای تنت را حس نمی کنم

وقتی زیاد حرف میزنم ودرد دلم را میگویم دستانت گیسوانم را نوازش نمی دهد

وقتی هنگام رفتن به نیمرخ عکس بالای سرت نگاه میکنم صدایی نمی سنوم که نرو

آخر چرا رفتی پدر

که سنگ قبرت

اینگونه حسرتت را در دلم بگذارد...

    دلم برات خیلی تنگ شده پدر  Smiley



نوشته شده توسط :کاترین
چهارشنبه 22 اسفند 1386-11:03 ق.ظ
نظرات() 

بابا ، دلم برات خیلی تنگ شده..

Smileyرفتی و با رفتن تو..........

امشب هم مثل همیشه دلم گرفته ...Smiley دلم میخواد گریه کنم . دلم میخواد داد بزنم و بگم دلم گرفته .اونقدر که نمی دونی اونقدر که نمی تونم بگم . اونقدر که توش موندم. خیلی  دلم هواشو کرده. دلم هوای صداشو کرده. دلم براش تنگ شده. دلم میخواد یه بار دیگه صدام کنه.

چه خوب میشد اگه  بودی . چقدر خوب میشد دوباره می اومدی . چقدر دلم برات تنگ شده. چقدر دلم میخوادت. بعد از رفتنت بیشتر احساس تنهایی می کنم.

بیشتر دلم میگیره. بودی دلم میگرفت حالا که رفتی بد تر شدم. می دیدمت دلم میگرفت. نمی بینمت دلم بیشتر میگیره .

ولی تو دلت به حال من نمیسوزه . تو رهامون کردی رفتی.Smiley

وقتی باشی حست می کنم ولی امروز نبودی. نمی دونم اومده بودی پیشم یا نه..؟ من حست نکردم شاید هم خودت نخواسته بودی.

تو رو خدا یه بار که شده بیا به خوابم. بیا و یه بار صدام کن . یه بار بیا تا ببینمت . می دونم بهت بد کردم . می دونم دوستم نداری. ولی من دوستت دارم. خیلی  خیلی  خیلیی. نمی دونم این رو به کی بگم ...

نمی دونی روزی که رفتی چه حسی بهم دست داد. هیچ کس نمی دونه.

می دونم نیستی ولی وقتی ببینم نیستی دیونه میشم . نمی دونی چقدر من دوستت دارم.

تو اصلا به من فکر نمی کنی . چرا که نمی دونی من چی میکشم.تو دیگه دوستم نداری . تو دیگه نمی گی که من هنوز وجود دارم. دیگه جات رو خالی می بینم. دوست دارم مقل تو نیست بشم. کی اون روز میرسه . ؟ کی؟

نیستی چرا . من هم نمی خوام باشم . من هم نمیخوام نباشم.

داغونم . داغون . کسی فکرش رو نمی کنه. که من چی می کشم. که من هنوز باهات حرف می زنم و فراموشت نکردم.

این حس از اول باهم بوده. تو هنوز هستس ومن نمی بینم . تو هنوز هستی . میخوام باشی.حتی اگه نبینمت . هنوز منتظرم تو بیایی میدونم نمیشه.

تو زیر تلی از خاک خفته ای .SmileySmiley

 



نوشته شده توسط :کاترین
شنبه 12 آبان 1386-11:11 ق.ظ
نظرات()